آن را که عیان است ...

لهوف ازواژه‌ي "لهف" به معني سوگ وناله و اینجا فرصتی برای ناله های زمان است...

 
لذت و ذلت
نویسنده : sasa - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

نمیدونم چرا همش این دو تا قاطی میشن ؟  نمی دونم که چرا ما خیلی وقتا فرق این دو تا رو تشخیص نمیدیم . وقتی تو هول و ولای زندگی می افتیم ، انگار که هوش و حواس از سرمون میپّره . میخوایم از زندگی لذت ببریم اما یهو می بینیم در اعماق چاه ذلت داریم دست و پا می زنیم ! اَه اَه چه بوی بدیَم میده . کجا میخواستیم بریم سر از کجا در آوردیم . راستی که چقدر درد داره وقتی می فهمی به جای لذت داری تو ذلت معلق میزنی !

بد تر از همه اینه که تو این وانفسا انگار یه عده ای هم تو دنیا راه افتادن و دارن معنی همه چیز رو عوض میکنن . میگن راحت باش و از زندگیت لذت ببر ، اما ... کدوم لذت ؟ میگی بابا جان ! این که ذلت ِ        اما در کمال آرامش میگن ذلت و لذت که خیلی فرق ندارن ، دلت پاک باشه !!!!!!!!!!

حدود 3 قرنِ که انسان ها بنا رو بر این گذاشتن که توی زندگیشون اصالت رو به لذت بِدَن . اما انگار هر چی که میگذره تازه دو زاریشون می افته که دارن تو ذلت بیشتر فرو میرن . میخواستن آزادِ آزاد باشن اما زنجیر اسارت هر روز تنگ تر از دیروز گردنشونو فشار میده .

چرا ؟ خب معلومه چون نفهمیدن لذت چیه . یعنی اصلا نفهمیدن که چی براشون خوبه ! فکر کردن هر چی بیشتر بخورن ، هر چی قشنگتر بپوشن ، هر چی بی قید و بند تر باشن و هر چی خود خواه تر باشن بهتره ،

ولی حالا یواش یواش دارن میفهمن که چه اشتباهی کردن . اما ...

اما حیف که مردم مملکت ما انگار قصد کردن بیراهه رفته اون آدما رو طی طریق کنن . بابا !  " آزموده را آزمودن خطاست " . لازم نیست ننه بزرگا برامون نقل کنن ، من خودم یادمه که تا 10 سال پیش زندگی یه جورای دیگه بود . خدا اینقدر غریب نبود . اما انگاری الان خدا نه تنها غریبه بلکه متهم ردیف اول همه شکستا و ظلمایی که میشه هم هست ! این حاصل یه چیزه ؛ ذلیل شدن !

خدایا! بیر ذره عقل ، بیر ذره فهم ، بیر ذره شعور ، بیر ذره معرفت ورمَنَ ! آخه واسه آدمای بی معرفتی مثل من که هر وقت گیر میفتن به تو گیر میدن درک این که کارشون به ذلت ختم میشه یا لذت سخته ! خیلی ! چُخ !

من فکر می کنم اگه ماها فرق لذت با ذلت رو بدونیم اینقدر از عزیزترینمون دور نمیشیم .

خدای مهربون ! از اون لذتایی که به بنده های خوبت میدی به ما بده

خدای بخشنده ! جهالتمونو به کرامتت ببخش

طبیبم ! درد نفهمی ما رو دوا کن

خدای عزیز ! فرق لذت و ذلت رو بهمون نشون بده

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود        ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 


 
comment نظرات ()
 
 
دو بیتی
نویسنده : sasa - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

ما نیز در دیار حقیقت توانگریم             کالای ما چو وقت رسد کارهای ماست

ما روی خود ز راه سعادت نتافتیم             پیران ره به ما ننمودند راه راست

                                                                                  پروین

--------------------------------------------------------

چرا ننمودند راه راست ؟


 
comment نظرات ()
 
 
سفره دل
نویسنده : sasa - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

 

پدر آمد از راه

دستهایش خالی

کودکان چشم به دستان پدر

سفره خالی را

پدر از پنجره بیرون انداخت

سفره قلبش را بار دیگر گسترد

بچه ها

آن شب هم

-         مثل دیگر شب ها

یک شکم سیر محبت خوردند !

                                         سید حسن حسینی(هم صدا با حلق اسماعیل)


 
comment نظرات ()
 
 
چرا؟؟؟
نویسنده : sasa - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

سلام. ببخشید که این وبلاگ اینقدر دیر به روز میشه . قرار بود یه گزارش از یه جایی برای این هفته آماده شه که نشد ! علت تأخیر فقط همین بوده . ایشالا زودتر حل میشه .

اما...

داشتم به این فکر می کردم که درد از چی ناشی میشه . هر چی فکر کردم دیدم داشتن درد ریشه در نداشتن بعضی چیزا داره . درد فقر مادی از نداشتن سرمایه ، رابطه  و ...        درد فقر فرهنگی از نداشتن محیط سالم و آموزنده و...   درد جنگ از نداشتن امنیت و اقتدار و ...     درد گناه از نداشتن ایمان و وجدان و ...    و .......

ازین جهت گفتم نداشتن بعضی چیزا ، چون که خدای متعال همه این نعمت ها رو که داشتنش مانع درد برای ما کنار گذاشته اما چرا بعضیا به بعضی ازین چیزا نمیرسن ؟؟؟؟

-----***************************----

الان که داشتم اینارو می نوشتم خبر شهادت زائرین ایرانی رو در انفجارای عراق شنیدم . خدا رحمتشون کنه ! در این مورد حرف واسه گفتن زیاد دارم که سعی می کنم اونو تو وبلاگ حاشیه بنویسم .


 
comment نظرات ()
 
 
درد دل
نویسنده : sasa - ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ فروردین ۱۳۸۸
 

نمی دونستم که باید از کجا شروع کنم . آخه ماییم و این همه درد ، این همه ناله ، این همه ...

کدومش مهمتره ، کدومش باید اول بیاد ؟ خیلی فکر کردم ... آره انگار دوباره همون مصیبت همیشگی داره صداشو به گوشم می رسونه . من تنهااااااااااااااااااااااام ! تنهای تنها ! من غریبم ، انگاری فراموش شدم ، شاید اصلا نبودم !

چیزی که دیگه واسه ی همه داره عادی میشه ، دیگه از حرف زدن در موردش یه جورایی فراری شدیم . نمی دونم چرا ، اما تا میای ازش حرف بزنی میگن " بازم حرفای تکراری !" اما تو این غروب جمعه ایه انگار از همیشه بیشتر داره دردم میاد. آخه احساس می کنم از کسی که همه چیزمه خیلی دور شدم، خیلی....

انگار دیگه اونم نمی خواد منو ببینه . مگه میشه ؟ یعنی اینقدر بد شدم ؟ ولی من که دوستش دارم ، به خودش قسم ! درسته که عاشق خوبی نیستم اما حد اقل به جون عاشقاش دعا که می کنم ...

راستش دارم هلاک میشم . دارم جون میدم . دارم دق می کنم . انگار دیگه دلم نمیتونه تو خونش آروم بگیره .

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست

گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش

کز جان شکیب هست و ز جانان شکیب نیست

گم گشته ی دیار محبت کجا رود

نام حبیب هست و نشان حبیب نیست

عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد

ای خواجه درد هست و لیکن طبیب نیست

در کار عشق او که جهانیش مدعی ست

این شکر چون کنیم که ما را رقیب نیست

جانا نصاب حسن تو حد کمال یافت

وین بخت بین که از تو هنوزم نصیب نیست

گلبانگ سایه گوش کن ای سرو خوش خرام

کاین سوز دل به ناله ی هر عندلیب نیست

 

خدای من دردم رو داد میزنم ! دلم میخواد مثل بنده های خوبت داد بزنم و بگم

مَوْلایَ یَا مَوْلایَ أَنْتَ الْمَوْلَى وَ أَنَا الْعَبْدُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْعَبْدَ إِلا الْمَوْلَى

مَوْلایَ یَا مَوْلایَ أَنْتَ الْخَالِقُ وَ أَنَا الْمَخْلُوقُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمَخْلُوقَ إِلا الْخَالِقُ

مَوْلایَ یَا مَوْلایَ أَنْتَ الْعَظِیمُ وَ أَنَا الْحَقِیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْحَقِیرَ إِلا الْعَظِیمُ

مَوْلایَ یَا مَوْلایَ أَنْتَ الْغَنِیُّ وَ أَنَا الْفَقِیرُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْفَقِیرَ إِلا الْغَنِیُّ

مَوْلایَ یَا مَوْلایَ أَنْتَ الرَّحْمَنُ وَ أَنَا الْمَرْحُومُ وَ هَلْ یَرْحَمُ الْمَرْحُومَ إِلا الرَّحْمَنُ

 

درد فراق ، درد دوری ، خدایا تنهام نذار!

خدایا ! دارم تو گرداب گناهام غرق میشم

به دادم برس! من لی غیرک؟

ا


 
comment نظرات ()
 
 
سلام
نویسنده : sasa - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸
 

سلام به همه دوستان

نمیدونم چقدر اهل دردین ، نمیدونم چه احساسی از شنیدن این کلمه دارین و حتی نمیدونم چرا به اینجا سر زدین . نمیدونم تا حالا طعم فقر رو چشیدین یا نه ، نمیدونم چقدر گرسنگی تحمل کردین ، نمیدونم چند تای شما طعم ترس از بمبارون و جنگ رو چشیدین . و باز هم نمیدونم تا حالا از درد نفرت از وطن فروشا تب کردین یا نه ! آره اگه بخوام بگم تا قیام قیامت باید بگم نمیدونم؛ اما میخوام اینجا به هم دیگه یاد بدیم که از چی و چطوری درد بکشیم . یه درد مقدس ! یه درد شیرین ! یه دردی که مثل یه راهنما ما رو به جاهای خوب خوب ببره .

همونطوری که میدونین کتاب معروف "لهوف" اثر "سید ابن طاووس" مرثیه ای داستانگونه از روایت غمبار و البته عبرت آموز کربلاست . اما شاید امروز لازم باشه که یه کمی کربلایی بودنمونو به روز کنیم !! آره همون update خودمون. منظورم اینه که بیایم ببینیم ظلم و فساد و انحرافی که حضرت سیدالشهدا(ع) به خاطرش قیام کردند تو زمونه ی ما چه مصادیقی داره . من فکر میکنم اینطوری بشه عاشورایی زندگی کرد . البته یقینا تشخیص این که این مصادیق دقیقا چیه یه کم سخته ، اما امیدوارم اینجا بشه روی بعضی موضوعات یه کمی حرف زد . پیشاپیش از اینکه اینجا قراره یه کمی حرفای درد دار بزنیم عذر میخوام . امیدوارم جمعیت دردمندا تهی نباشه و حد اقل 3-4 تا اهل درد پیدا بشه ....

راستی ! قرار نیست چون از درد حرف میزنیم غمزده باشیما ، غماتون تو دل حرفا باشه نه تو صورتش !

توجه ! برای شروع به پیشنهادای ارزشمندتون شدیدا محتاجیم .

 


 
comment نظرات ()